‏نمایش پست‌ها با برچسب یک حس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یک حس. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۹

خودت را به من می سپاری؟

می وزم
آرام
می وزم
نا آرام
می وزم در روز
می وزم در شب

این منم
باد وزنده
که سخن می گوید

این کدامیک سوست که هم در شرق است هم در غرب؟
این کدامین سوست که هم در شمال است هم جنوب؟
همان سویم آرزوست
بوزم،
می آیی؟
خودت را به من می سپاری؟

دوشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۹

چرا دریا طوفانی شد؟

اوهوی ی ی ،
وحشی!
هر که می خواهی باش.
می|فهمی؟
من دچارم.
دریایی؟
دریای وحشی ی ی ی ی؟
باشد,
من عاشقم.
می|فهمی؟
عنوان از داستانی به همین نام از صادق چوبک

یکشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۹

نَفَس زندگی


نَفَس زندگیو تو این عکس میشه دید: دخترک از حصاری که روش نشسته بود افتاد. با شانس روی باسنش فرود اومد ,زخمی نشد و به طرز شگفت آوری، بستنی قیفی سالم موند
http://www.flickr.com/photos/aunt_teena/5023398499/in/pool-368353@N24/lightbox/

سه‌شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۹

چرا؟

منه خر چرا این همه سال حالم از Muse به هم می خورد
اینا که فوق العادن!!!

سعب العبور

وجود تو،
از دیوار چین هم طویل تر،
از کوه بیستون هم عمیق تر،
سخت|تر می|نماید.

بدان که خواهم ماند،
خواهم آموخت، 
عبور از این دیوار را
به قیمت از کف دادن این
کالبد،
این حیات،
شاید.

روح خواهم شد|و پس،
سختی این دیوار،
قطرش هم دیگر، 
راهت را بر من،
سد نتواند کرد.

از تو خواهم گذشت.
به تو خواهم رسید.


دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

ای هیم

لبانش را،
آفتاب تواند،
بوسیدن.
I want someone to love.
Free counter and web stats