‏نمایش پست‌ها با برچسب یک آن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یک آن. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۹

سیزده سخن می گوید

می رم کافی نت می پرسم کجا بشینم می  گه : 13 میگم : 13 نحسه یکی دیگه بگو.  به مونیتورش نگاهی می اندازه دنبال سیستم خالی می گه : نه، 13 بهترین سیتسمه! می گم: واقعن؟ نحسی 13 بگیره چی اونوقت؟ میگه: نه خیرم نمی گیره . کوچولو می خنده این اولین باره خنده شو می بینیم،  جدیّه همیشه. و الان این سیزدهه که داره با شما حرف می زنه، هنوز منفجر نشده ، چون باهاش یه قراری بستم، که به جای اینکه بلا سر من بیاره سر خواننده های این پست بیاره! مونیتورتونو منفجر کنه مثلن، سیستمتون هنگ کنه، موستونو خراب کنه ، چی دوست داری خودت ازش بخواه!

بعدن نوشت: این نحسیش گرفت ، فقط گوگل و سایتهای تابعشو باز می کرد، منجمله بلاگر، می رم بهش می گم دیدی میگم نحسه می گی نه، پا میشه ، خودش که نه داداششو احتمالن می فرسته که بگه ما ناموس دارمو و لاس نمی زنیمو این حرفا، داداششه هم همچین جدی-خشمگین می آد پای سیتستم یه refresh می کنه همه چی باز می شه، بر میگرده نگاهی می اندازه حرف زده نزده میگم: دستت شفا داره واالله، حتمی فکر کرده داشتم با خانوم ریزهء همیشه جدی لاس می زدم!!

دوشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۹

بعد هی می گن قرآن تنها کتاب ناطقه!



ساعت ۷:۲۵ است. تاریک شده و خوندن مشکل، اومدم چراغ بالای سرمو تو اتوبوس روشن کنم، نشد، برگشتم سر جمله جدید:"چراغ پرنور ضروری نیست، برای زندگی کردن در غرابت و شگفتی،شمعی قلمی کافی است، به شرط آنکه صادقانه بسوزد." اینارو ساموئل بکت میگه، تو مالون می|میرد، صفحه ۱۰، که سهیل سُمی جونم ترجمه کرده، که منو دق مرگ کرده باز، که شاهکاره زبان راویش، همون من من معاصرش، که آخیش ش ش ش ش ش ش، آخیش ش. اینطور که به نظر می رسه از اوناییه که یه نفس نوشته، یهنی یه نفس باید خوندش، که توقف نداره این جریان سیّاله لامصّبه ذهنیش، که خوش ش ش ش ش ش ش  به حالش.
پ.ي. آذر جون نمی دونم این حس شامّمتو از کجا آوردی, ولی می دونم که بو می کشی چی به کی هدیه بدی :*

چهارشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۹

more choise Vs more choices

توی دیکشنری را نگاه می کنم تا خیالم قرص شود choice هم می تواند اسم مفرد باشد، مثال آورده:

2 [singular] the range of people or things that you can choose from:
e.g. It was a small shop and there wasn't much choice.
میخوانم تا با کاربردهای دیگرش آشنا شوم:
1.[uncountable and countable] if you have a choice, you can choose between several things e.g.
We must encourage children to exercise choice and make their own decisions.
راست میگوید، کاش مرا هم کسی تشویش به تمرین تصمیم|گیری می کرد، زمانی، که اکنون نشود مرض لاعلاج.
انتخاب کردن زمانی که در مضیغه زمانی، بد دردی می شود. ماندن سر تصمیم هم مرض دیگریست.


دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

Wisdom

در اوج گشت و گذار تو سایت دانشگاهها و جست جوی ددلانها و هزینه دانشگاهها، درست زمانی که نوبته تصمیم گیریه نهایی که آیا اصن می تونی از پس هزینه زندگی و دانشگاهه بر بیاد، بر می خوری به این جمله:
Moving to a new country, a new part of the world you may never have heard of before, is a big deal.
This is going to be one adventure you'll never forget. At the end of the day, you should be concentrating on how great your program is, not how much money you need to find.
رفتن به یک کشور تازه، به جای جدیدی از این دنیا که ممکنه تا حالا هرگز در موردش نشنیده باشی، تصمیم بزرگیه.
این تصمیم به ماجرایی تبدیل خواهد شد که هرگز از یاد نخواهی برد. در پایان روز، بهتر است روی این تمرکز کنی که چقدر [این] برنامه(تصمیم) ات مهم است، نه اینکه چه مقدار پول باید به دست آوری.
آره، من داشتم، تنها و تنها به پول فکر می کردم، شاید تا حدودی ام حق داشته باشم، ولی چیزیکه مهمه این نیست، تو می خوای بری کانادا یا نه؟!؟؟؟
پس چرا معطلی؟!

شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۹

اندر خوبی های با یه خانوم دکتر دندون پزشک دوست بودن


مسواک زدم!

چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۹

تا بوسه هست سیلی چرا؟

دلم  پر بود، می خواستم بیام این تو برون ریزی کنم بعده عمری،از رفتار بد بابا، مامان، یسنا، از اینکه انگار عشق و صمیمیتو هیچ جور نمیشه وارد این خونه کرد، انگار اینا خیلی وقته که سنگ شدن!! بعدش هی لاگ|این نمیشد تو بلاگر بعدش گفتم برم گوگل ریدرمو بخونم، تا این که داشت جون می|کند، لاگ|این بشه. همین طوری خوندمو خوندم شادتر و سر   حال تر شدم، دیگه ام حواسم به لاگ|این نبود.  بعدش رسیدم به نوشته|ی آذر: تا بوسه هست سیلی چرا؟  بعدش به خودم اومدم دیدم راست می گه ها، حتی نوشتنش هم می تونست حکم سیلی زدنو داشته باشه، من که این همه تلاش کردم، به جهنم که نتیجه نداده، من باز تلاشمو می کنم، من اینطوریم اونا اونطورین. به جهنم که نمیشه اینو عوض کرد،  من سیلی به زن نیستم آقا!
این شد که آخرین پست منو آذر هم اسمه. 
:D
Free counter and web stats